دوری ات شعرهایم را تنبیه می کند و

شعرها مرا

تا حلاج نشده ام برگرد........

لینک
۱۳٩٠/۱٠/٩ - مستان

       

عاشقانه هایم را به تاراج می برند

خوابهای آشفته ی طرابلس،

به تو فکر می کنم و

به همهمه ای بی صدا می مانند

شعرهایی که خودسرانه در کوچه های دمشق قدم می زنند،

به تو فکر می کنم و

چشمهای تشنه مارال

.

.

.

این روزها به تو فکر می کردم و سطرهایی که در تهران حذف خواهند شد..........

 

                           

 

لینک
۱۳٩٠/٦/۱٢ - مستان

   ....   

 بودا

خیام،هگل، نیچه  

 سارتر، مایاکوفسکی

لورکا ، نرودا ...

اصلا خود کتابخانه هم که باشی

 گاهی سادگی یک لبخند 

 پیچیده ترین معمای زندگی ات می شود !!

   

لینک
۱۳٩٠/۱/٢٤ - مستان

   ...   

 

چه عاشقانه نگاهم می کنند ابرها

رعد و برق پیش درآمد ماهور است و تگرگ چهارمضراب شور

 این کلاغ های بدقواره پا بلند چه خوش اندام اند به چشم ام

انگار که لشگرماه آرام اردو زده باشد در شبی سیاه

حالاکه ذهن ام قرق لبخند ت شده

 حالا که مهربا تو باز متولد می شود

کاش می دانستی

به سمرقند و بخارا چقدر محتاجم!! 

 

 

لینک
۱۳۸٩/٧/٢٢ - مستان

   ...   

به  سکوت سیاه خرما فکر می کنم

 که سالها کوچه به کوچه به سفره ها سر می کشید،

به  کودکانی که مرگ را پلک می زنند دم به دم،

به شبگردی که قرنهاست کوچه ها چشم به راهش تا صبح بیدارند.......

لینک
۱۳۸٩/٦/٤ - مستان

   ...   

عاشق شاملو نمی شد،

         آیدا

            تو را اگر دیده بود........

لینک
۱۳۸٩/٥/۳ - مستان

   یا زهرا ادرکنا....   

خجالت می کشم

از سطرهای خالی

که روزی میان شان

"بابا نان می داد"

از چشمهای منتظر سارا ،دارا

ندارد حالا

هیچی ندارد

   پدرش را جنگ برده  

                مادرش را فقر    

                     خواهرش را طلبکار                           

شرم دارم

از مردی که با اسب رفت

                         با ویلچر آمد             

از شعری که چفیه می بندد و سکه می برد

از سهراب کشان شاهنامه که آخرش خوش نیست

 از سرمشق جدید،

 از "آقا معلم جان داد".

 

لینک
۱۳۸٩/٢/٢٥ - مستان

   به بهانه نمایشگاه کتاب ...   

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

)سید مهدی موسوی)

 

 

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

باز آمدم به خلوت چشمت  اجازه هست؟

 

تصویر من دوباره در آغاز یک ردیف

اما کنار قافیه این بار دل نشست

 

تا احتمال حادثه را مختصر کند

در پیچ های بی خبر ازعشقهای پست

 

امشب تمام خاطره ها دود می شوند

لعنت بر آن نگاه کثیف ات غزل پرست

 

کو آن شراب تلخ که دیوانه ام کند

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

 

 

 

لینک
۱۳۸٩/٢/٦ - مستان

   ...   

کلاه ات را بر ندار

چشمهایت را رنگ نکن

این کفشها درست راه می رفت

کوچه اگر بن بست نبود

سر بند عشایری تو

                 پیرهن مادری من  

چه فرقی می کند

بلوچ باشی یا کرد

                      ترک یا ترکمن

وقتی فقط یک قلب می خواهند

برای نشانه رفتن

کافی است

نفس بکشی

کافی است

آ

 د

  م

     باشی

          

لینک
۱۳۸٩/۱/۱٧ - مستان

   بغضی که بی هوا ترک خورد .....   

این روزها

بی انکه عطر نارنجی دیوانه ام کند

بنفشه ای نگاهم کند           

 یا شوق دیداری بی تابم کند

.

.

آنفدر به بهار فکر کرده ام

که سرم سبز شده، زبانم سرخ

 

 

 

 

نوروز مبارک باد

لینک
۱۳۸٩/۱/٢ - مستان